‏نمایش پست‌ها با برچسب کتاب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کتاب. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۵/۱۱/۰۸

زمان مُهر و موم شده

چرا مسلمانان عقب ماندند و ديگران پيشرفت کردند؟
پرسشی را که 76 سال پيش (1930) عنوان کتاب شکيب ارسلان، ژورناليست، شاعر و سياست‌مدار سوری‌ـ‌لبنانی بود؛ نه تنها هم‌چنان سئوال روز است، بل‌که امروز با شدت و اهميت بيش‌تری در جهان پرآشوب کنونی مطرح می‌شود و مورد توجه پژوهش‌گران قرار گرفته است.
دن دینر (Dan Diner) مورّخ آلمانی و متخصص در تاريخ معاصر، در کتاب «زمان مُهر و موم شده درباره رکود جهان اسلام»، از همان آغاز پرسش شکيب ارسلان را مورد توجه قرار می‌دهد و معتقد است: زمان در جهان اسلام راکد مانده است!
از نگاه دينر، در حالی‌که اديان جهان در انطباق با شرايط زمان رو به‌پيش‌اند، به‌نظر می‌رسد که جهان اسلام هم‌چنان در جهتی مخالف و رو به عقب، در حال حرکت است و اين بازگشت، نه در مقايسه با کشورهای اروپايی، بل‌که در مقايسه با کشورهای آسيای جنوب شرقی است. انگار در اين منطقه (خاورميانه) زمان از حرکت باز مانده است!

*****
خانم دکترمژگان ثروتی، پژوهش‌گر در جامعه شناسی دین و توسعه، کتاب «زمان مُهر و موم شده» را به زبان فارسی خلاصه و ترجمه کردند و علاقه‌مند می‌توانند آن را در سايت جامعه شناسی ايران بخوانند!

۱۳۸۵/۰۸/۰۶

چنين گفت زرتشت:

برای بالا رفتن پاهای خويش را به‌کار گيريد! مگذاريد شما را بالا کِشند. بر سر و بر گُرده‌ی بی‌گانه‌گان منشينيد!
بر اَسب نشسته‌ای؟ به سوی هدف خويش می‌تازی؟ باری، دوستِ من! پای لَنگ‌ات نيز با تو بر اَسب نشسته است!
چون به هدفِ خويش رسی؛ چون از اَسبِ خويش درست به بلندیِ خويش برجهی، ای انسانِ والاتر، درخواهی غلتيد!

فريدريش ويلهلم نيچه؛
ترجمه داريوش آشوری؛
صص 307 – 306

۱۳۸۵/۰۷/۲۳

ترس و نفرت

به تصور من از بين تمام صفات انسانی و والای «گاندی»، دو صفت، يعنی بی‌زاری از ترس، و نفرت از انتقام و کينه‌توزی چشم‌گيرتر از ساير صفات اوست.
من هيچ صفتی را برای يک انسان و يا «يک ملت» بدتر و ناپسندتر از آن دو نمی‌دانم! اين دوصفت اثرات فراوانی در سرنوشت نسل‌های گذشته از خود به جای گذاشته و نسل فعلی هند نيز در زير سايۀ آن زندگی می‌کند.
جواهر لعل نهرو

برگرفته از کتاب: چرا درمانده‌ايم؟ / حسن نراقی

۱۳۸۵/۰۶/۳۰

فرهنگ اسلامی

يکی از مفاهيمِ مهمیِ که مدرنيته با خود آورد، مفهوم «بشريت» است. پيش از آن مفهوم «انسان» و «انسانيت» محدود به حوزه‌های فرهنگی‌ـ‌قومی بود، يعنی کم و بيش هر قوم و قبيله‌ای فرهنگ خود را مصداق «انسانيت» می‌ديد و بقيه را کم و بيش بيرون از اين مصداق می‌دانست.... ولی امروزه درهای ذهن‌ها به روی عالم و فرهنگ‌ها گشوده شده است و بر آن‌ايم که فرهنگ‌های بسيار وجود دارد که فرهنگِ ما يکی از صورت‌های آن است.
در واقع، هرگاه، برای مثال، سخن از «فرهنگِ اسلامی» به ميان می‌آيد، اين يک مفهوم امروزين از معنایِ «اسلام» است. در گذشته اسلام به معنای امروزی «فرهنگ» دانسته نمی‌شد. ... روزگاری که فرهنگ‌ها دنياهای بسته بودند، ما يک «دارالاسلام» داشتيم و يک «دارالکفر». بيرون از خود را طور ديگری نگاه می‌کرديم و طرد می‌کرديم يا با آن می‌جنگيديم و اگر نمی‌توانستيم ناديده‌اش می‌گرفتيم. ولی امروزه با گشوده‌شدن درها به روی هم‌ديگر نمی‌توان به «دارالاسلام» و «دارالکفر» با آن نگاه گذشته نگريست.

داريوش آشوری ـ برگرفته از کتاب: سنت، مدرنيته، پست مدرن

۱۳۸۴/۰۵/۱۳

آزادی و اختيار

عصری سازی، مقتضای اصل آزادی و اختيار است. بدين معنا که اقتضائات وجدانِ [آزاد فردی] بر اقتضائات و مصالح نظم و سامان جمعی غلبه يابد، يعنی ما چنين می‌انديشيم که اين نهاد دينی است که بايد امروزه به دنبال دلايل توجيهی حضور خود و در پی کيفيت‌های جديد و نو شونده سامان‌دهی توده مؤمنان باشد و اين سامان‌دهی ديگر از طريق اجبار و الزام و تکفير نخواهد بود. اين اولين اصل و اساس.
اما مبنا و اساس دوم، مسئوليت فردی و آزادی و اختيار است. چرا مسئوليت فردی؟ زيرا وقتی معتقد باشم که قرآن مرا به عنوان يک شخص ـ‌و نه به عنوان عضوی از جمع که در آن ذوب شده‌ام‌ـ مخاطب قرار می‌دهد، در اين صورت آزاد خواهم بود که از اين نّص چيزی را بفهمم که چه بسا با فهم ديگران فرق داشته باشد. جرا که خود من مسئول هستم و اين نّص مرا مستقيما مورد خطاب قرار داده است و اين مسئوليت، مسئوليت شيخ و استادی نيست که مرا تعليم داده يا برايم فتوا صادر کرده يا به جای من اجتهاد کرده است. اين مسئوليت فردی چه‌بسا در دوران گذشته ممکن نبوده است. چرا که در گذشته نظم و نظام قبيله‌ای برقرار بوده و حل شدن فرد در جمع در چنين نظم و نظامی يک قاعده بوده است. اما امروزه ارزش‌های جديدی که از فرآورده‌های مدرنيته است پديد آمده که بر ارج و منزلت «فرد» تأکيد می‌کند.
[برگرفته از کتاب: عصری‌سازی انديشۀ‌دينی؛ عبدالمجيد شرفی، صص: 40 ـ 39]

۱۳۸۴/۰۲/۱۸

توتاليتاريسم

بدون شک، نظام «فاشيستی» انگليسی با مدلهای ايتاليايی يا آلمانی آن بسيار تفاوت خواهد داشت؛ و بدون شک، اگر انتقال به چنين نظامی بدون خشونت صورت گيرد، می توان انتظار آمدن رهبر بهتری را داشت؛ و باز بدون شک، اگر خود من قرار بود در نظامی فاشيستی زندگی کنم، ترجيح می دادم نظامی باشد که به دست انگليسی ها داده شود نه کسان ديگر. ولی هيچ يک از اين ها بدين معنا نيست که اگر با معيارهای کنونی داوری کنيم، حتی نظام فاشيستی انگليسی سرانجام چندان متفاوت يا تحمل پذيرتر از نخستين نمونه های آن از کار درآيد. دلايل قوی براين اعتقاد وجود دارد که آنچه به نظر ما بدترين خصوصيات نظام های توتاليتر به شمار می رود، نه محصولات فرعی عارضی، بلکه پديده هايی است که توتاليتاريسم دير يا زود به يقين به بار می آورد. همچنانکه سياستمدار دموکراتی که شروع به برنامه ريزی حيات اقتصادی کند بزودی با انتخاب يکی از دو شق روبرو می شود که يا برنامه ها را کنار بگذارد يا با اختيارات ديکتاتوری وارد عمل شود، ديکتاتور توتاليتر نيز هنوز ديری نگذشته بايد از ناديده گرفتن اخلاق متعارف يا شکست، يکی را برگزيند. به اين دليل است که در جامعه ای که بسوی توتاليتاريسم می رود، افراد غير اخلاقی و بی وجدانی که از هيچ کاری ابا ندارند، احتمالاً موفق ترند. کسی که متوجه اين امر نشده باشد، هنوز معنای شکاف بين توتاليتاريسم و رژيم های ليبرال، يا فرق اساسی ميان جّو اخلاقی نظام های جمع گرا و تمدن ذاتاً فردگرای غرب را درست درک نکردنده است.
فريدريش فون هايک
(کتاب سنگر آزادی ـ ترجمه عزت الله فولادوند)

۱۳۸۴/۰۲/۱۳

ديانت مسکويۀ رازی

ديانت مسکويه رازی، ديانتی مدنی است و او ديانت را همچون شريعتنامه نويسان، در اصالت و استقلال آن، بررسی نمی کند، بلکه از ديدگاه «انس طبيعی» يا «جامعه پذيری طبيعی» انسان، به تفسير احکام شريعت می پردازد. اين تفسير فلسفی و مدنی از ديانت در دوره ای از تاريخ ايران زمين امکان پذير شد که فلسفه، داير مدار همه دانش ها و خرد، ضابطه سنجش همه امور بود و در اين راه، ديانت نمی توانست استثنايی خلاف قاعده باشد. بدين سان، مسکويه به نوعی ديانت را ويژه کسانی ميداند که هنوز به بلوغی نرسيده اند که بتوانند به اسباب و علل معرفت پيدا کرده و به مطالعه حکمت مشغول شوند.
زوال انديشه سياسی در ايران / دکتر سيدجواد طباطبايی

بايگانی وبلاگ