۱۳۹۴/۱۱/۱۹

شانه بسرها



وقتی که پرندگان «شانه بسر» پروازکنان می‌آيند بر فراز سامانت
ای کوه‌های سر به فلک کشيده البرز!
ای ماکلاش [= ماه خراش]، باباکوه، کاکوه، عطاکوه، ليلاکوه
سرخ خواهند شد،
سـبز خواهند شد،
رنگ‌های دامانت [دامنه‌هايت]
 
شعر بالا ترجمه‌ی يک ترانه‌ی فولکلور گيلکی است که نگاهی لطيف، عاشقانه و اميدوار به زندگی و آينده دارد. اما برخلاف انتظاری که در پس زمينه‌ی اين ترانه‌ی «لالايی‌گونه»ی گيلکی چشمک می‌زنند؛ وقتی ۱۹بهمنِ چهل‌و‌پنج سال پيش شانه بسرهای زمانه _هشت جوان شهری با زلف‌های شانه کرده‌_ از همين نقطه‌ای که در عکس بالا می‌بينيد، يعنی از پيچ «آب خشک» بالای لونَک سياهکل بر فراز سامان ما به پرواز در آمدند؛ دامنهِ البرز، هرگز همان رنگ دل‌خواه و مورد انتظار را بخود نديد. و شايد هم ديد اما، ما نمی‌توانستيم دقيق ببينيم چون‌که، بعد از ماجرای سياهکل، هر کسی منطقه و ايران را به رنگ دل‌خواه خويش می‌ديد و می‌سنجيد. واقعن ميان سياهکل و تغيير رنگ‌ها و نگاه‌ها چه ارتباطی وجود داشتند؟

۱۳۹۳/۱۲/۰۲

قانون



چه خوش‌تان بياد و چه خوش‌تان نياد، حرف مرد يکی است! شش نسل ايرانی دارند همان حرفی را تکرار می‌کنند که سرمقاله روزنامه قانون در ۱۲۵سال پيش نوشته بود. حالا باورتان می‌شه که حرف مرد يکی است؟

۱۳۹۳/۱۰/۲۲

Paris and Episode III

پاريس و اپيزود سوّم


۱۳۹۳/۰۷/۰۹

۱۳۹۳/۰۴/۲۱

ستاره‌ها



بعضی‌ها نقش و حضور «ستاره‌ها» را در درون زمين فوتبال، شبيه‌ی نقش «شخصيت‌ها» در تاريخ می‌دانند. مهم‌ترين مثال‌شان هم تيم آرژانتين است. می‌گويند: اين مِسی بود که تيم را تا مرحله‌ی فينال و يکی از دو تيم برتر جهان بالا آورد. به زبان ساده‌تر: تيم هيچ؛ اما مِسی گل‌ساز، مِسی گل‌زن همه چيز! 

فهم و شناختم از فوتبال در همان سطحی است که ديوارنوشته‌های فوتبالی‌ام گواهی می‌دهند. فوتبال جدا از زندگی و جدا از روابط اجتماعی، برای من بی‌معنی است. و از زندگی هم دست‌کم اين درس را آموختم که هر کجا فضا تيره‌تر، آسمانش تاريک‌تر، درخشش ستاره‌هايش چشم‌گيرتر است.  

در ميان تيم‌های شرکت‌کننده در جام جهانی ۲۰۱۴، تيم برزيل، به‌معنای واقعی تيم «ستاره»ها بود با خيل بی‌شمار هواداران شب گرد و شب زنده‌دار و شب خوانش ... . و تيم آلمان، تيم «سياره» بود با محدود دوستداران روزنگر و به‌روز و روزخوانش. در اين تورنمنت جهانی، مانوئل نوير، فيليپ لام، تونی کروس و ... به‌تر از هر ستاره‌ای درخشيدند اما، تيم سياره، نورش را از خورشيد می‌گيرد و به‌همين دليل، همه چيزش مثل روز روشن است. بازی‌های اين تيم، مثل چهار فصل سياره زمين، گاهی بهاری‌ست (در بازی با پرتغال)، گاهی مثل تابستان داغ می‌کند (در بازی با برزيل)، گاهی برگ‌ريزان دارد (در بازی با غنا) و گاهی هم سرد است (در بازی با آمريکا) اما، در تمام حالت‌ها، تابع نظم است و بازی‌کنانش، مسئوليت‌پذير.

۱۳۹۳/۰۳/۰۳

سلطان شکلات


حاضر شدن در پای صندوق‌های رأی به عشق دستيابی به زندگی شيرين يا شيرين‌تر؛ يک قاعدۀ عمومی است. اما وجود چنين قاعده‌ای بدين معنا نيست که نامزدهای انتخابات نيز صد-در-صد، «شربتی» يا «شکلاتی» باشند. وجود و حضور چنين نامزدهايی در صف نخست سياست، در واقع يک حضور استثنايی است؛ و رُخدادهای استثنايی هم همواره در جوامعی پديدار می‌گردند که مردمش، بدنبال آرزوهای گم‌شده خود هستند. 

تجربه‌ی مهمِ دو انتخابات ژانويه ۱۹۳۳ آلمان و فروردين ۱۹۷۹ ايران به روشنی نشان می‌دهند که چگونه دو ملت مختلف با آرای ۹۸٪ خود در انتخاب رهبران شربتی [هيتلر و خمينی]، در فرجام به سرنوشت واحدی گرفتار شدند: نوشيدن شربت شهادت. 

آيا مردم اوکرائين نيز با انتخاب «سلطان شکلات» قدم در همان جاده‌ای خواهند گذاشت که پيش از آن‌ها ديگران از آن گذشتند؟ به احتمال زياد تاريخ پاسخی تازه و متنوع‌تر به پرسش بالا خواهد داد اما، يک نکته پيشاپيش روشن و مشخص است که مردم اوکراين بخاطر تحقق آرزوهای «نارنجی» به خيابان‌ها ريخته بودند. رنگ شکلاتی، از يک منظر می‌تواند همان رنگ نارنجی ديروز باشد: نارنجی سوخته شده در تنور قدرت‌ها. 

بايگانی وبلاگ