‏نمایش پست‌ها با برچسب فرهنگ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فرهنگ. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷/۰۹/۲۸

جنگ دو قبيله برسر تصاحب غار


عکس بالا گوشه‌ای از غار زيبای «چال‌نخجير» را نشان می‌دهد. چال‌نخجير يکی از ده‌ها غارهای زيبايی است که اگر کمی در باره‌اش تبليغ کنند، به احتمال زياد خيل بی‌شمار توريست‌های خارجی را به‌طرف ايران جلب خواهد کرد. اما قصه‌ی غم‌انگيز اين‌جاست که درگيری و برخورد قبيله‌ای مسئولان دو منطقه «نراق» و «دليجان» بر سر سهم‌خواهی و کسب درآمد بيش‌تر سبب شد که از سال 83 به اين‌سو، در غار را حتا به روی بازديدکنندگان داخلی بسته‌اند. و عجيب‌تر اين که، حسن عباسی نماينده مردم دليجان در مجلس شورای اسلامی بی آن‌که به اين قضيه اشاره کند، خواستار اجرای طرح‌های عمرانی و مرمتی برای افزايش زمينه‌های گردش‌گری در شهرستان‌های دليجان‌ـ‌محلات و نراق شد. باور نمی‌کنيد؟ اصل خبر را در اينجا بخوانيد!

۱۳۸۷/۰۵/۲۰

تحولات فرهنگی

تا پيش ار ماجرای دانشگاه زنجان، گروهی از هم‌وطنان ما نيازها يا آرزوهای‌شان را به‌صورت جمله زير طرح می‌کردند:
يا علی! مددی.

بعد از ماجرای زنجان و مشاهد اين واقعيت که فاعل پلّه‌های ترقی را دوتا يکی طی می‌کند، مردم نيز جهت‌ها را تغيير دادند و الان می‌گويند:
مددی! يا علی.

۱۳۸۵/۰۷/۱۶

مـهـرگــــان

مهرگان؛ يعنی مهر و مهرورزی! نماد محبت، دوست‌داشتن و عشق‌ورزيدن است. کالايی که هميشه و متأسفانه در جامعه ايران، لوکس و ناياب بودند. مهرگان؛ يعنی توجه داشتن به آينده! يعنی ما به‌کاريم و کودکان‌مان به‌خورند. ولی آيا اصلن کسی را می‌شناسيد که دلی برای آينده‌سازان ميهن داشته‌باشد؛ به زندگی پُشتِ کنکوری‌ها توجه کند؛ به جوانانِ بی‌کار و رانده و وامانده از همه‌جا، فکر کند و عشق به‌ورزد؟
گذشته‌ها به‌جای خود اما امروز، در پاس‌داری از سنت مهرگان، ناچاريم جهت نگاه‌مان را تغيير دهيم. منظورم اين نيست که همه‌ی هدف‌ها و سنت‌های موجود در جامعه را ناديده گرفته و دور بريزيم و يا نسبت به آن‌ها بی‌توجه باشيم. اما پافشاری و تعصب‌ورزی بر روی هدف‌ها و سنت‌ها -‌هرچند هم زيبا، دوست‌داشتنی و ارزشمند- به‌مفهوم محروم‌شدن و دور ماندن از فرآيندهاست.
امروز، وقتی از آئين مهرگان سخن می‌گوييم، توجه ما بيش‌تر به عصری‌سازی اين سنت زيباست. مفهوم واقعی مهرگان در زمانه ما، ديگر پاشيدن ساده بذر مهر در دل‌های توده‌ها و عوام نيست. بل جمع‌آوری انرژی فرهيخته‌گان، روشن‌فکران، دانايان و دوست‌داران و علاقه‌مندان به فرهنگ، ادب، ترقی و پيشرفت ايران زمين است. بايد تلاش کرد که معادله‌ی ميان دانايی و نادانی را، برای هميشه و به‌نفع نخبه‌گان فکری و ابزاری در جامعه تغيير داد. و از اين‌طريق راه را برای شکوفايی انسان و انسانيت در ايران زمين گشود.
ادامه مطلب....

۱۳۸۵/۰۶/۱۸

مبارزه يک وظیفه است!

من 23 ساله‌ام امروز و چه تلخ است که باید مبارزه کنم برای همان خواسته‌های مادرم در 28 سال پیش و مادر بزرگ‌هایش در 100 سال پیش. من اما دیگر کلاه سرم نمی‌رود . من سهمم را از این خانه می‌خواهم. من حق‌ام را می‌خواهم.
من23 ساله‌ام امروز و هیچ دوست ندارم چند سال دیگر دختر 23 ساله‌ام برای خواسته‌های امروز من و 28 سال پیش مادرم و 100 سال پیش مادربزرگِ مادرم بجنگد. قرار است دخترم به دید یک انسان دیده شود با همان شأن و حقوق برادرش. تلخی دیگر بس است!
"وقتی بی عدالتی قانون شود مبارزه وظیفه است!" ما هم همچون مادران‌مان فقط به وظیفه‌ی خود عمل می‌کنیم. گیرم تنها و با دست خالی . گیرم با تجمعات 1000 و 2000 نفره که هیچ است از 40 میلیون زن ایرانی. گیرم با فحش و متلک و کتک . گیرم هزار سال دیگر و با امید به جهان دیگری که ممکن است !
آری روزی بالاخره ما می‌گیریم حق‌مان را ...
گلناز ملک، برگرفته از سايت: تغيير برای برابری

۱۳۸۵/۰۶/۱۶

وبلاگ، فرهنگ و تمدن

در ميان اهل انديشه و خرد، اصطلاحی رايج است که می‌گويند: «بدون فرهنگ، هيچ تمدنی شکل نمی‌گيرد!».در واقع می‌شود چنين استنباط کرد که ميان فرهنگ و تمدن، به لحاظ مضمون، تبيين و نحوه و سطح تأثير‌گذاری، ارتباطی تنگاتنگ، متقابل و ريشه‌دار وجود دارد که مولّد، در بستری که مولود برای او می‌گشايد، غنا می‌يابد. اگر بخواهيم تمدن بشری را به سه دوره ‌کشاورزی، ‌صنعتی و ‌بعد صنعت تقسيم کنيم؛ هر عصری را، از طريق الگوهای‌رفتاری و ابزارهای فنی مختص به‌آن، می‌توانيم بطور مستقل و مشخص مورد شناسايی قرار دهيم و تفکيک کنيم.
وبلاگ، ابزاری است متعلق به عصرحاضر. بديهی است که بايد بستر مناسبی را برای بارور شدن فرهنگ مُدرن و پسامُدرن مهيّا سازد و از اين‌طريق، راه رشد و تحول را برای ورود به جامعه‌ای باز، انسانی و مدافع آزادی، دموکراسی و حقوق‌بشری بگشايد. بلاگری که نسبت و رابطه متقابل اين دو را با هم‌ديگر تشخيص نمی‌دهد و لجوجانه و غيرعقلانی، می‌کوشد تا فرهنگ دوره جنگ‌سرد را بر ابزار عصر کنونی(وبلاگ) انطباق دهد و از اين‌راه، ديگران را از وبلاگ‌شهرها متواری و منزوی گرداند؛ اطمينان دارم که قبل از همه، نخست خود را به انزوا خواهد کشاند!

۱۳۸۵/۰۶/۰۲

خانه و باد

من دلم می‌خواهد که پنجره‌های خانه‌ام را بر روی هر فرهنگی باز کنم و اين فرهنگ‌ها چون بادی بوزند و از خانه من عبور کنند و شايد هوای خانۀ مرا هم عوض کنند. اما دلم نمی‌خواهد که هيچ بادی بيايد و خانه مرا از جای بکند!
مهاتما گاندی

بايگانی وبلاگ