۱۳۸۸/۰۵/۰۱

در سوگ جمهوری!

سایت «موج سبز آزادی» در مقاله‌ای در بارۀ «سوگ جمهوریت» می‌نويسد: «چهل روز گذشت، جمهوریت نظام در سن سی سالگی ناکام از بین ما رفت! چهل روز از ترانه شادی و آواز آزادی ایران گذشت. چهل روز از سروری که سوگ شد و سرودی که فریاد، گذشت. چهل روز از بزرگترین دزدی قرن، از تاراج آخرین آرمانهای یک انقلاب و از سرقت رای یک ملت گذشت».
به سهم خود، تاسف و همدردی عمیق خود را با آن ها که اکنون در «سوگ جمهوریت نظام» نشسته‌اند، اعلام می‌کنیم. این همدردی نه از باب فرصت‌طلبی بل، همدردی همدردانی است که سال‌هاست در این سوگ نشسته‌اند.
جمهوری ما – ما دگراندیشان - تقریباً سی سال است که مرده است، یعنی هنوز درست به دنیا نیامده مرد. سقط شد! و ما سی سال است در سوگ آن نشسته‌ایم. از همان فردای روز رفراندم که چماق‌داران – پدران همین لباس شخصی‌های امروزی که مردم آزادی‌خواه را در کوچه و خیابان قلع و قمع می‌کنند‌– به خیابان‌ها ریخته بودند تا فریاد بزنند «کسی که رای نداده، حق نظر نداره» و به این ترتیب نخستین حق بدیهی یک شهروند آزاد، یعنی «رای ندادن» و مخالفت‌کردن را زیر فریاد و چماق خویش پایمال ساختند.

ادامه مطلب ...

۱۳۸۸/۰۴/۲۴

بزرگ‌ترين اعتراض مدنی در سی‌ام تيرماه

همه ما می‌توانيم در سی‌ام تيرماه بمدت چهار دقيقه در يک اعتراض ميليونی، بی‌خطر، قانونی و مدنی شرکت کنيم! با اعتراض يکپارچه خود:
1 ـ وحدت ملی را به اطلاع حکومت ديکتاتوری می‌رسانيم

2 ـ اين خبر مانند بمب در تمامی دنيا صدا می‌کند و غير قابل کتمان می‌باشد
3 ـ حکومت ديکتاتور از قدرت اتحاد ملت به ترس و وحشت خواهد افتاد

ادامه مطلب...

۱۳۸۸/۰۴/۱۷

بی خشونت

بعضی‌ها شيوه مبارزاتی بدون خشونت را اين‌گونه تعريف می‌کنند که در پاسخ به تيراندازی‌ها و تهاجم‌ نيروهای نظامی، حتا نبايد گفت بالای چشم شما ابرو. شايد راست می‌گويند! شايد هم ...

ای برادر ديدی!
تو به من تير زدی
من به روت خنديدم
و نمی‌دانستی
سرخی روی من
از شرم منست
که چرا راه بر آن تير تو من
سد کردم
سد معبر کردم.
لعنتم باد هزار
که ناخواسته و بی‌هنگام
دادمت من آزار.

۱۳۸۸/۰۴/۱۶

از ابر و باد و باران

گفتی که آفتاب را
بگذار از برای شبانِ سياه و سرد
و از ابر و باد و باران
بنويس
برالتهاب و تشنگی نسل سوخته

محسن بافکر ليالستانی
برگرفته از کتاب «شعرهای نوشته نشده».

۱۳۸۸/۰۳/۲۳

عکس يادگاری

عکس زير را در آلبوم‌تان بگذاريد! عکسی که مقدمه و آغاز داستان پيچيده و پُرهيجانی است، که در آينده نزديک نوشته خواهد شد!

۱۳۸۸/۰۲/۲۹

از اصلاحات چينی تا پرتقال‌های چينی

کتريوس کبير (بزرگترين فيلسوف تاريخ خانه‌داری) می‌گويد: « تو که واسه عروسيت به مهمونات شام نميدی لااقل پرتقال تقلبی نذار جلوشون!». اين داستان پرتقال‌های اسرائيلی هم داستانی شده. اول که به طور کلی منکر وجود اين پرتقال‌ها شدند بعد برای کسی که ثابت کند وزارت بازرگانی مجوز واردات اينها را داده، جايزه ميلياردی گذاشتند بعد هم با آزمايش(دی ان ای) مشخص شدکه اين پرتقال‌ها چينی‌اند و در نهايت پرتقال فروش را پيدا کردند و اعلام شد که پرتقال‌های چينی با برند اسرائيل بوده و بايد به ژاپن صادر می‌شد که به اشتباه! وارد بندرعباس شد. ... گمونم اين داستان کمی مشکوکه اگه يک ذره نگاه تيزبينانه داشته باشيم می‌بينيم که پرتقال‌ها نارنجی رنگند و به نظر من يه جورايي به انقلاب نارنجی پهلو می‌زنه. خدا رو چه ديدی شايد فردا دو، سه تا جاسوس هم در همين راستا پيدا شد. مگه رکسانا صابری نبود اون هم پدرش ايرانی بود مادرش ژاپنی خودش هم برند آمريکايی داشت! من که تا وضعيت اين پرتقال‌های مشکوک روشن نشه ديگه سراغشون نمی‌رم.
منبع: روزنامه اعتماد ملی

بايگانی وبلاگ