حاشـيه

2011/11/30

برف

زنگی مستِ کنار خيابان
ناگهان می‌شود سپيد
در زير بارش دانه‌های درشت برف،
در شهر قم.
اما...
طالبانِ رهگذر‌ ناب‌نگر
در جست‌وجوی رنگ سياه
وامانده در ميان سپيد عمامه‌ها،
بودند سردرگُم.

2011/11/20

قاضی شرع

روزنامه اعتماد مصاحبه‌ای داشت با مشاور رسانه‌ای رئيس جمهور. بعد از انتشار مصاحبه وقتی ديدم صاحب سخن آقای جوانفکر است اما دادستان اسلامی، گردن روزنامه‌ی اعتماد را می‌زند؛ ناخواسته به ياد سخن نيش‌دار نياکان‌مان افتادم که شش‌صد‌ـ‌هفت‌صد سال پيش هُشدارمان داده بودند:

گُنه کرد در بلخ آهن‌گری
به شوشتر زدند گردنِ مس‌گری

2011/10/14

می‌سازم، با کاهش جان!

در دوره جوانی، بعضی از شب‌های جمعه را با اهل دل و خرابات و خانقاه گذراندم. اما برای نخستين بار بود که مثل ديروز، تمام پنج‌شنبه‌ام، با پنج بيتی‌های عاشقانه گذشت:

شب‌ها سرِ کوی... تو
آشفته چو موی... تو
می‌آيم... تا جويم... خانه به خانه
مگر از تو نشانه.
ميخانه به می...خانه
پيـمانه به پی... مانه
راهِ تو می‌پويم – اين می و مستی
بُود بی تو بهانه.

2011/10/03

يگانگی ضدين

شب چنين با روز اندر اختناق
مختلف در صورت اما اتفاق
روز و شب، اين هر دو ضد و دشمنند
ليک هر بار بر حقيقت می‌تنند
هر يکی خواهان ديگر همچو خويش
از پی تکميل فعل و کارِ خويش

مولوی

2011/07/13

واکنشی متمدنانه در پاسخ به خشونت

2011/06/16

انتشار خاطرات چه‌گوارا بعد از نيم قرن



اگرچه در دنيای امروز مبارزه مسلحانه جاذبه قديم را ندارد اما، اسطوره چه‌گوارا همچنان در يادها است، در کوبا و درگوشه و کنار دنيا. برای آنها که او را نماد طغيان علیه وضع موجود می‌بينند.

پيدا کنيدش دوباره هی هی،
سی‌راما سی‌را
سی‌راما سايه تنها
زخمی، پيداکن مردی را که بخواند: چه‌گوارا



منبع: بی‌بی‌سی
 

بايگانی وبلاگ